جشن تولدت

خرید بک لینک
دیروز اومدیم شیراز تا واست جشن تولد بگیریم کلی کار داشتیم از کرایه تالار و باغ گرفته تا هماهنگی بادکنک آرایی و خرید لباس و کادو نصب تم و وسایل تولد و آماده کردن دسرای متناسب با تمت. دایی و زندایی جون خیلی در برگذاری مراسمت کمک کردن کیک و از قبل که ما بیایم سفارش دادن و چندجایی رو دیدن و کار مارو راحت کردن. ما فقط همونارو دیدیم و یکی از پیشنهاداتشون انتخاب کردیم و یک روز وقت باقی مونده بود تا بقیه کارا انجام بشه . رفتیم با پسر دایی نیما واسه تولدت لباس خریدیم با نیما ست کردین و لباس مثل هم و متناسب با تمتون یعنی زرد و آبی باب اسفنجی. کت و لباساتونم ست بود. بالاخره با دعوت فامیل از جمله عمو و عمه و دایی و فامیلای من و بابا آماده مراسم شدیم . باغ خیلی خوشکلی بود اول یه فلش زدیم که روش نوشته بود به سمت تولد آراد و مسیر باغ رو با رد پایی از نوع تم برای مهمونا مشخص کردیم و طبق آداب مهمانداری خودمون قبل از همه مهمونا توی مراسم حضور داشتیم و منتظر مهمونا موندیم اولین مهمونی که اومدن پدربزرگ مادربزرگ و عمو مهدی و عمه بودن. پسر عمو فرهانم اومده بود . کم کم بقیه مهمونا اومدن پذیرایی شدن بعد کیک که فوق العاده خوشکل شده بود رو آوردیم و با همه عکس انداختیم. منو زندایی چندروزی در مورد مدل کیک و طراحی اون صحبت می کردیم تا بالاخره یه طرح خوشکل از آب دار اومد و قناد هم کاملا حرفه ای و شیک کار کرده بود. بعدش شما شمع تولدتو فوت کردی و شام سرو شد ادامه تولد یعنی باز کردن کادوهات و خوردن کیک و قهوه بعد از شام انجام شد . یه عالمه کادوهای قشنگ و دوست داشتنی گیرت اومد که بعد واست می نویسمشون. بعد هم شما هدیه هایی که واسه بچه هایی که به تولد اومدن دادی بهشون و اونا حسابی بازی کردن. یک ساعتی هم خوابیدی و ساعت یک شب تولدت با باز کردن بادکنکها و .... به پایان رسید همه خوشحال بودن و حسابی بهشون خوش گذشته و بود و واست آرزوی موفقیت کردن و رفتن. الانم ما موندیم و این کادوهایی که تو ماشین جا نمی شن و نمی دونیم چه طور ببریمشون یزد . فکر کنم باید توی چند سری ببریمشون کاش می تونستی خودت تصمیم بگیری اول کدوماشو می خوای.

امروز صبح که از خواب بیدار شدی با هیجان رفتی سمت بادکنکای دیشب و و هی می گفتی توپ توپ بعدش سه چرخه ای که دایی مجتبی واست گرفته بود رو دیدی دویدی سمتش هنوز نرسیده بودی سمتش که چشمت افتاد به چادر خیمه ای که عمو مامان واست آورده بود حسابی گیچ شده بودی و سمت هدیه هات می دویدی اینور اونور که نا گهان بابا یه جعبه باز کرد که توش تاب بود . دویدی گفتی تاب تاب عباسی و نذاشتی بابا قطعات تاب رو به هم وصل کنه صاف نشستی روش هرچی می گفتیم پاشو درستش کنیم نمی ذاشتی بابا بلندت کرد با دست تابت داد و گذاشتت زمین تا بقیه تاب رو درست کنه که شروع کردی به گریه کردن از شدت ناراحتی که تاب می خواست سرتو می کوبیدی زمین(هرکتی که پیش از این هیچ وقت انجام نداده بودی) برای که عصبی نشی من بردمت تو اتاق تا حواستو پرت کنم بابا تاب رو درست کنه بعد ده دقیقه که باهات بازی کردم و فکر می کردم حواست پرت شده شما یه تسبیح برداشتی لا دست هی تکونش می دادی و با ناراحتی و غصه می گفتی تاب تاب... بدجوری دلت تاب می خواست انگار. بالاخره درست شد و حسابی با نیما بازی کردین.سعی کردم با جزییات برات بنویسم چون تولد یکسالگی رو معمولا کسی یادش نمی مونه البته فیلمتو میکس می کنم که بعد ببینیشون.

شازده کوچولوی ما، امین آراد...

ما را در سایت شازده کوچولوی ما، امین آراد دنبال می‌کنید

برچسب: جشن تولدت,جشن تولدتم دار,جشن تولدت مبارک,جشن تولدترلان پروانه,عزیزم جشن تولدت تموم خوبیاس,عزیزم جشن تولدت,در جشن تولدت عزیزم,شب جشن تولدت عزیزم,اهنگ جشن تولدت مبارک,عزیزم جشن تولدت تموم خوبیاست, نویسنده: بازدید: 127 تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 5:09

صفحه بندی