دروغ گفتن

خرید بک لینک
بازم مثل دفعات قبل می خوام از یک اتفاق استفاده کنم و نظرم رو در مورد یکی از مسایل زندگی واست بگم همه اینا واسه اینه که اگه یه روزی اومد که کنار هم نبودیم بتونی بخونی و اگه باهاشون موافق بودی ازشون استفاده کنی واسه همینم تو نت مطرحش می کنم اینطوری احتمال اینکه به دستت برسه بیشتر البته امیدوارم اونروز هیچ وقت نرسه که تو پیشم نباشی.

توی یکی از سفرامون قرار شد بریم خانه یکی از افراد فامیل که تازه ازدواج کرده بودن . واسه ناهار دعوتمون کرده بودن البته من موافق نبودم واسه ناهار بریم چون تو فرهنگ ما اوایل ازدواج خانه تازه عروس داماد نمی ریم تا اذیت نشن ولی چون خیلی اصرار داشتن رفتیم دیگه و انقدر زحمت کشیده بودن که ما بجای غذا فقط خجالت می خوردیم یعنی کاری نبود نکرده باشن و غذایی نبود که درست نکرده باشن هرچی فکرشو بکنی تو سفره بود در نهایت هنر و سلیقه و به زیبا ترین شکل ممکن . البته بدون اینکه خونشون رفته بودیم من می دونستم این عروس خانم جدید بسیار کدبانو و هنرمند و توانمند ولی عملا هم ثابت کرد . به شدت هم گرم و مهربون و خوش اخلاق و دوست داشتنی هستن ایشون . توی غذاهایی که درست کرده بود یه دونه اش واسم جالب بود . من هیچ وقت دستور غذایی رو نمی پرسم همین که می بینم می تونم درستش کنم ولی این یکی یه فرمی داشت که با توجه به مواد اولیه اش به اون فرم درآوردنش واسم جای سوال داشت می خواستم ببینم چی تو ترکیبش تونسته اون رو به فرم توپ نگه داره واسه همین تو آشپز خونه بعد از جمع کردن غذا ازش دستورشو پرسیدم ایشونم با یه مکث دستوری رو گفت. امروز که اومدم همونو درست کنم متوجه شدم همون مشکلی که حدس می زدم داشت و اون دستور جواب نمی داد و یه کم دستور رو تغییر دادم تا درست شد بعدش که فکر کردم به نظرم اومد که اون غذا رو خودش درست نکرده بود البته شایدم اشتباه فکر می کنم ولی از خودم ناراحت شدم که دستورش رو پرسیدم من نباید می پرسیدم از عروسی که تازه وارد خانواده شده اگه از بیرون گرفته باشه یا کسی درست کرده باشه واسش قطعا نمی تونه بگه حتی منم جاش بودم نمی تونسم بگم نمی دونم خودم درستش نکردم یقینا من باعث شدم که اون توی موقعیتی قرار بگیره که راستشو نگه . و یه مساله که شاید از نظر عنوانی یه موضوع کوچک از هزاران عنوان زندگی آدماس ولی از نظر اهمیت شاید 80%درصد زندگی آدم رو تحت تاثیر قرار می ده دروغ گفتنه.می دونی تقریبا همه آدما دروغ می گن اصلا شاید بتونم بگم واسه آدما حدااقل تو جامعه ای که من زندگی می کنم دروغ نگفتن سخت تر از دروغ گفتنه چون جزیی از تارو پود زندگی شده . من 11 سالی می شه تصمیم گرفتم اصلا دروغ نگم کار خیلی سختی بود چون تا قبلش فکر نمی کردم اصلا دروغ می گم ولی از وقتی دقت کردم هر شب که کارای اونروزمو مرور می کردم متوجه شدم حدودا روزی 30-40 تا دروغای بی اهمیت می گم مثلا اینکه قراربود کاری رو انجام بدم یادم رفته بودم. دلیل الکی میاوردم یا الکی واسه روحیه دادن به کسی می گفتم فلانی ازت تعریف کرد یا حتی پشت تلفن که همیشه همه الکی می گن خانوادم سلام می رسونن در حالی که اونا اصن خبر ندارن با کی داریم حرف می زنیم از این چیزای بی اهمیت دور خودمون رو پر از دروغ کردیم تازه چیزای دیگه که بعضیا از دروغ بقیه رونابود می کنن بماند. ولی به تدریج کمش کردم تا یک سال بعد از تصمیمم که دیگه دروغ نمی گفتم ولی فهمیدم به همین راحتیا هم نیست برا دروغ نگفتن اول باید اعتماد به نفس رو تقویت کرد بعدش انسانیت و اخلاقیات و همینطور باید سعی کنیم انسان منطقی بشیم باید واقعیتهارو باور کنیم خلاصه خیلی پیش زمینه می خواد و شجاعت که از مهمترین مولفه هاس و یه شبه نمی شه درو گفتن رو کنار گذاشت. وقتی دروغ نگیم معنی آرامش رو می فهمیم دیگه لازم نیست نگران باشیم دروغامون رو نشه. دیگه همه مارو همینطور که هستیم می شناسن دیگه لازم نیست خودمون نباشیم ولی امروز بعد از 11 سال گذشتن از تصمیمم فهمیدم که خود ما ممکنه با رفتار ناصحیحمون کسی رو تو موقعیت دروغ قرار بدیم یعنی اگه مراقب رفتارم نباشم ممکنه دیگران رو مجبور به دروغ گفتن کنم و این نکته و رعایت اون مهمتر از دروغ نگفتنه. و توی روش تربیتی من تمام سعیمو می کنم انقدر با شما راحت رفتار که با دروغ عجین نشی هروقت چیزی رو نخواستی می وونی نگی ولی دروغ نگه. البته یادت باشه مخفی کردن بعضی واقعیات تو بعضی موقعیتها خودش یه دروغه.

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۶ساعت 22:28 توسط ریحانه اسدی |
شازده کوچولوی ما، امین آراد...

ما را در سایت شازده کوچولوی ما، امین آراد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 88 تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 1:43

صفحه بندی