سه چهار روز گذشته به شدت مریض بودی و تب خیلی شدیدی داشتی مخصوصا شبها من حتی یک لحظه هم نمی تونستم چشمامو به هم بذازم نگران بودم که خدایی نکرده با تب بالا تشنج نکنی مرتب داشتم تبتو کنترل می کردم و پایین میاوردم. ک.چ.لوی شیطون دوست داشتنی من خیلی بیحال و ساکت شده بودی. همش می خوابیدی و نال می کردی .الانم که خوب شدی دو روزه از من جدا نمی شی حتی یک ثانیه . مهدم دلت نمی خواد بری با اینکه همیشه حتی جمعه ها وسایلتو برمی داشتی می گفتی بریم مهد. منم الان چهارپنج روزه همه کاری رو تعطیل کردمو وقتمو فول تایم اختصاص دادم به شما نمی دونم مشکلت جسمی یا روحی ولی دنبال دلیلش هستم و حلش می کنم تو این روزای سخت یه انسان واقعی و مهربون همش کنارمون بود و تا شروع می کردی به گریه کردن میومد پیشتو سعی می کرد حالتو خوب کنه . خانم دکتر خیلی دوست داشتنیو مهربونه و تو هم خیلی دوسش داری. مدام می گی بریم پیش خانوم دکتر و ستاره. مدام هم برامون خوراکیای خوشمزه میاره . با وجودشون خیلی احساس دلگرمی می کنم خداروشکر که این آدمارو سر راه ما قرار داده تا زندگی برامون شیرین تر بشه. راستش خیلی وقته فکر می کردم اینجا آدما احساس ندارن ولی خانم دکتر و خانواده ش نشون دادن که آدمای خوب همیش هو همه جا هستن.
موضوعات مرتبط: دوستان آراد
[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ ] [ 16:16 ] [ ریحانه اسدی ] [ ]
شازده کوچولوی ما، امین آراد...
ما را در سایت شازده کوچولوی ما، امین آراد دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 89
تاريخ: يکشنبه
21 خرداد
1396 ساعت: 4:23