تقریبا یکی دو سالی بود که درست حسابی شیراز نرفته بودیم همش دو سه روزه و با عجله و با هدف خاصی رفته بودیم. این دفعه که بین دو ترم بود و با کلاس نداشت یه دلی از عذا در آوردیم. اگرچه اونجا زمان خیلی سریع می گذره و انگار معیار زمان با اینجا فرق می کنه کل این مدت مثل دو سه روز اینجابود . چشم به هم گذاشتیم گذشت. به تو خیلی خوش گذشت حسابی با دایی و پدر جون مادر جون و عمه اینا بازی کردی. از بودن کنار نیما حسابی لذت می بردی و الان که برگشتیم همش می گی بریم نیما. واسه شما هم کلی لباسای خوشکل خریدیم. واسه تولد عمه و پدر جون و دایی و دایی مجتبی که گذشته بود هدیه خریدیم . شما بهشون دادی. تولد خیلی روز مهمیه و شما علاوه بر اینکه قبلا تبریک گفته بودی الان هدیه هم دادی که بهشون بفهمونی که دوسشون داری.
شیراز سرشار بود از گل نرگس با بوی واقعی و عطر دل انگیز گل تو همه جارو معطر کرده بود. این دفعه شما نسبت به دفعه های قبل بزرگ تر بودی و کمتر اذیت شدیم . نطقت حسابی باز شده بود. با اون لحن ناز کودکانه حرف می زنی واقعا شیرین و دوست داشتنی هستی .یه چیز جالب دیگه هم ابن بود که شمایی که نمی ذاری پتو بهت نزدیک بشه شیراز می ذاشتی پتو روت بندازم. البته نباید از پاهات بالاتر میومد وگرنه با فریاد از خواب بلند می شدی و مارو دعوا می نمودی. خب طبیعیه دیگه جوجو کوچولوی من یه چیزایی رو دوست داره یه چیزایی رو نه آب و پتو از اون چیزایین که ازشون بدت میاد
شازده کوچولوی ما، امین آراد...
ما را در سایت شازده کوچولوی ما، امین آراد دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 85
تاريخ: سه
شنبه
3 اسفند
1395 ساعت: 6:23