اصناف

خرید بک لینک
آراد خان داستان امروز ما یه موضوع اجتماعیه بنام که عنوان اصناف رو واسش انتخاب کردم شاید این داستان رو که بخونی خودت جریان رو یادت بیاد آخه من نمی دونم آدما از کی خاطراتشون یادشون می مونه من خاطرات دوسالگیمو یادمه شاید شما هم این خاطره رو بخونی بفهمی که یه چیزایی ازش یادت مونده.

دیروز من و شما رفتیم گل بخریم توی صفحه اینستاگرام یه گل فروشی عکس یه گل دیدم و انتخاب کردم قیمتشو زده بود 85 هزارتومن توی سایت آدرس رو گرفتیم رفتیم . گفتمو اینو می خوام قیمتش با اون چیزی که زده بود فرق داشت من فرض براین گذاشتم که قیمتشو نمی دونیم باهاش طی کردم 15 تا شاخه گل رز ده تا قرمز پنج تا سفید بزنه داخلش و 150 تا بگیره با تزیینات و ما یتعلق دورش. این آقا بعد از کلی چک چونه زدن با من قبول کرد. همش صحبتش از این بود که فردا ولنتاینه و گل گرونه و از این حرفا .شروع کرد به آماده کردنش . اینم بگم من گفتم گلای رزت خوب نیستن اینارو نمی خوام خواستم از مغزه برم رفت از پشت مغازه یه بسته رز خوب آورد و من 15 تاشو انتخاب کروم گفتم اینارو بذار داخلش . وسزای کار مرتب مشتری میومد یه شاخه دو شاخه رز می گرفتن می رفتن و اون کار مارو رها می کرد و مشتری جدید و حفظ می کرد. انگار واقعا روز عشق وجود داره و بعضی آدما هنوز بعضی دیگه رو دوست دارن.خلاصه داشت کار می کرد که یه دفعه یه آقای جدیدی اومد و اون قبلیه جریان کار مارو توضیح داد و سپرد به اون که ادامه بده آقاهه هم بی توجه به الافیای ما رفت چهارتا گل زاقارت برداشت آورد ساقشو کوتاه کرد بذاره تو کار ما من گفتم گلامو انتخاب کردم چنتاییشو که به بهونه اینکه ساقشو کوتاه کردم گذاشت بقیشو نذاشتم. یه دفعه ده تا گل گذاشت و گفت بفرما گفتم 15 توافق کردیم گفت با 150 تومن ده تا بیشتر نمی شه گفت اگه بخای گلای پنج تا گل خوبشو بردارم چنتا دیگه از همون زاخارتا بزارم من قبول نکردم گفتم با اون آقا طی کرده بودم گفت اون شاگرد بوده و هیچ کارس . منم گفتم نمی خاد همون ده تا گلو بده دوساعت الافم کردین عجله دارم می خوام برم کارت بانکی رو گرعت حساب کنه ) اینجا ایرانه بجای اینکه به حریم شخصیه آدما احترام بذارن کارت حساب شخصی و رمزشو می گیرن ازت تا دوزار پولشونو بردارن از حساب. کارت و کشید دیدم بجای 150 تومن 155 کشیده گفتم قرار بود 15 شاخه این قیمت حالا گلاشو کم کردی چرا بدون اجازه بیشتر پول برداشتی گفت قیمتش اینه منم واسه این بی ادبیش دیگه حسابی برانگیخته شدم گفتم گل و نمی خوام نمی برم رو کرد به اون آقای اولیه گفت پولشو از تو می گیرم منم گل برداشتم گفتم فاکتورشو بنویس ببرم . اون آقاهه که تاحالا داشت می گفت رز واسه اون روز شده دونه ای 15 تو فاکتور زد رز دونه ای 70 خلاصه بقیه پول کشید رو مایتعلقاتشو فاکتور نوشت 150 تومن . من الان دیگه گل واسه هدف قبلی نمی خواستم باید جتما می بردمش چون می خواستم ببرم اتحادیه. البته یه چیریو بهت بگم پسرم خودم می دونم اوضاع خراب تر از اینیه که اینجور جاها فایده داشته باشه و به داد مردم برسن الان اوضاع جامعمون طوریه که روز گندیدن نمک هم فراررسیده و دیگه عامل بازدارنده فساد خودشون اکثرا فاسد شدن ولی من از خیر گل و پولش گذشتم خواستم پیگیرش بشم تا بدونن هنوز کسایی جلوی حرف زور قد علم می کنن امروزم کلی وقت و هزینه صرف کردیم واسه پیدا کردن فرد مسوول جالبه که تو این قضیه یه چیزی یاد گرفتم و اون اینه که گل فروشی ها جزء صنف میوه و تره بار هستن .نخند اینجا همه چی به همه چی ربط داره و هیچی به هیچی ربط نداره. از صبح جاهای جدید مختلفی رو یاد گرفتیم تعذیرات جایی بود که دوتا سرباز قلچماق دم در گوشیهارو تحویل می گرفتن تا رییسشون خوب بتونه به حرف ارباب رجوع گوش کنه و دفتر اسناف اسمش بسیج بود بعدشم اتحادیه گل فروشا تو میدون تره بار ته شهر و نهایتا یه بازرس گل فروش معمولی همین کنار دست خودمون تخمین قیمت زدو گفت متاسفه که بعضیا از اینکه یکی یکی دیگه رو دوست داره و روزا و مناسبتیایی هست که دوست داشتنشو ثابت کنه پول زور در میارن. . ولی شانس آوردیم این دفعه نمک نگندیده بود و به نتیجه رسیدیم ولی اگه نرسیده بودیمم اشکال نداشت دفعه بعدم همینکارو می کردیم.بعدها اینو زیاد می شنوی که می گن مگه اینجا سر گردنه اس شایدم تا اون موقع اصطلاح تغییر کرده باشه به مگه اینجا یزده ولی مفهومش یعنی جایی که جایی که پول مردم رو به ازای کالاهای بی کیفیت از جیبشون به زور در میارن. راستی تو گل فروشیه یه آقای مشتری بود انگار مال این کره نبود اول که نشست گفت نوبتم نشده و خانم زودتر اومدن بعدشم تو تمام مدت که اونجا بودیم واسه اینکه من راحت به کارم برسم با تو بازی می کرد و تو رو مشغول نگه داشته بود و به من می گفت با خیالت راحت به کارتون برسید و اینو بسپارید به من. دیدن همین آدم کافیه واسه دلخوشی. هنوز انگار نسل خوبی منقرض نشده

شازده کوچولوی ما، امین آراد...

ما را در سایت شازده کوچولوی ما، امین آراد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 90 تاريخ: سه شنبه 3 اسفند 1395 ساعت: 6:23

صفحه بندی