جشن تولد 7 سالگی

خرید بک لینک

امسال 7 سالت تموم شد و شما از مرز کودکی گذشتی. اگرچه تا الان هم زیاد کودک نبودی و بلوغ فکری و رفتاری از همون سنین کودکی کاملا در تو مشاهده می شد الان دیگه به نظرم خودت هم تمایل به بزرگ شدن داری. تنها نشانی که از دوران کودکی در تو باقی مونده بود عدم توانایی شما برای مستقل خوابیدن بود. با اینکه از همان سنین کودکی من و بابا کلی تلاش کردیم تورو تنها بخوابونیم ولی هرچه بیشتر تلاش می کردیم کمتر موفق می شدیم و تو کوچولوی دوست داشتنی و عزیز دل من حسابی بغلی بودی و دوست داشتی همیشه تو بغل من بخوابی. اگر چه منم از بودن کنارت و خوابیدن توی بغل و اون بعل کردنهای لذت بخشت حسابی کیف می کردم ولی نگرانت بودم که مبادا این رفتار در تو به عنوان یک ضعف و عادت اشتباه باقی بمونه.

در بهترین حالت شما دو ساعت تنها تو اتاقت می خوابیدی و نصفه شب صدای پات بود که سمت اتاق ما و آغوش من شنیده می شد. واقعا توی این مورد احساس عجز می کردم و نگران بودم یکبار گفتم آراد به نظرت من چه کار کنم تو شبها کامل تو اتاقت می خوابی تو یه مقدار فکر کردی و گفتی من امسال دلم یک جشن تولد درست و جسابی می خواد و می خوام امسال دیگه نگید کرونا هست و تو خونه و خانوادگی جشن می گیریم. خواستی در ازای یک جشن تولد مفصل همراه با فشفشه و آتش بازی و .... این عادتو کنار بزاری. در همین راستا با هم قول و قرار گذاشتیم که این 5-6 ماهی که تا تولدت مونده را خودت تنها تو اتاقت بخوابی و در ازاش ما تولدی که می خوایم بگیریم. و قرار شد اگر حتی فقط یکبار پاتو تو اتاق ما گذاشتی تولد کنسل بشه. راستش آراد خان کن که تقریبا مطمئن بودم که شما حتی اگر بخوای هم نمی تونی تمام شبهارو تنها بخوابی هرچی گفتی قبول کردم و حسابی خرج گذاشتم رو دست خودم ولی در کمال ناباوری شما از همون روز که قول دادی کاملااااااا تو اتاقت خودت خوابیدی و یک شب خواب بد دیدی اومدی تا دم در اتاق ما و گفتی مامان من خواب بد دیدم پاشو منو ببر تو اتاقم بخوابون. من خوابم میومد گفتم بیا تو بغلم گفتی نه نمی تونم بیام تولدم کنسل می شه تو بیا. و جالب بود شبها که همیشه قبل خواب بغلت می کردم و می بوسیدمت نشته تو بغلم می نشستی و می گفتی من خسته ام می ترسم تو بعلت خوابم ببره و تولدم بپره. با یک اراده واقعی و عزم جزم تا الان تمام شبهارو تنها می خوابی و به ازاش منم به قولم عمل کردم و تولدی که می خواستی برات گرفتم. چه قدرم که این تولد خوش گذشت کلی مهمونای عزیز و دوست داشتنی داشتیم و همه لطف داشتن و در شادی ما شریک شدن. مهمون ویژه تو هم پویا دوستت و خانواده شون بود و آقای کرون مربی ژیمناستیکت. مهمون ویژه های دیگه ای هم داشتیم که به خاطر ما این همه راه از یزد اومدن و اون روز را تبریک به خاطره ای بی نظیر کردن. من شب تولد 7 سالگیت را دوست دارم شب اراده تو نامگذاری کنم.

شازده کوچولوی ما، امین آراد...

ما را در سایت شازده کوچولوی ما، امین آراد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 153 تاريخ: پنجشنبه 31 شهريور 1401 ساعت: 12:17

صفحه بندی