
دیروز مربی مهدت می گفتxa0 هلیا خواب بوده بچه ها سرو صدا کردن بیدار شده رفتی بهش گفتی سلاااااام آخی بیدار شدی؟ امروزم گفتم پیش بابا باش من برم لوله بگیرم بیام خون پسرمو آزمایش کنم بعد دوساعت که برگشتم می گی مامان سلام چه طولی؟ لوله خریدی؟ چند روز پیش هم از بابا پرسیدم شام چی می خوری درست کنم ؟ شما دوید...
ادامه مطلب
امروز دندون شماره چهار پایینتم در اومد دیشب خیلی ناآروم بودی تو خواب ناله می کردی مدام بیدار می شدی. تا جایی که نیمه شب بلند شدم یه مقداری با هم بازی کردیم و حرف زدیم تا آروم تر بشی دیگه بعدش تا صبح آروم تو بغلم خوابیدی....
ادامه مطلب
امروز با بابا رفتیم خرید وقتی کارت بانکی رو داد به فروشنده شما سریع شروع کردی به گفتن عدد دو چهار بار گفتی دو دو دو ...آخه عدد آخر رمزمون دو هستش و هر بار که خرید کردیم شما سریع پش قدم می شدی و قبل از بابا رمز و به فروشنده می گفتی و سبب خنده اونا می شدی و تحسینشون رو برمی انگیختی. شما حدود دوماهی هست که وارد مرحله عجیبی از فهم شدی و تقریبا همه چیزو دیگه متوجه می شی. این روزا خیلی خیلی شیرین شدی و مدام من و بابا رو غافلگیر می کنی با رفتارت. باید مراقب باشی نخوریمت بس که خوشمزه بازی در میاری...
ادامه مطلب
آراد یه خبر خوب امروز موافقت بابا رو گرفتم تا بتونم کنار مطالب و خاطراتت که اینجا واست می نویسم یه عکس مرتبطشم بذارم تا بتونم با گرفتن یه بک آپ از وبت یه زندگی نامه مصور واست درست کنم. تا قبل از این بابا موافق گذاشتن عکسات نبود ولی به خاطر زندگی نامه مصور موافقت کرد. آخه بابا هم مثل من خیلی تورو دوست داره عشق کوچولوی من....
ادامه مطلب